نقد فیلم «ربودن آرابلا»: کریس پاین و شگفتیهای یک سفر جادهای عجیب در ایتالیا

به گزارش آژانس خبری سینمادرام، رامتین حسینی منتقد سینما طی یادداشتی اختصاصی نوشت: فیلم «ربودن آرابلا» به کارگردانی کارولینا کاوالی با یکی از شگفتانگیزترین صحنههای سینمایی امسال آغاز میشود: کریس پاین با کت و شلواری چسبان، در حالی که از حسادت به جاناتان فرانزن میجوشد، به شکلی بینقص ایتالیایی صحبت میکند! ظاهراً این بازیگر آمریکایی زبان ایتالیایی را یاد گرفته تا بتواند در یک فیلم ایتالیایی بازی کند، نه اینکه صرفاً برای یک نقش مجبور به یادگیری آن شود؛ مأموریتی که با موفقیت کامل انجام شده است.
حضور غیرمنتظره کریس پاین در واقع خدمت بزرگی به فضای عجیب و غریب این فیلم جادهای میکند؛ وقتی میپذیرید که ستاره فیلم «سیاهچالها و اژدهایان» میتواند ستاره بعدی سینمای کمدی ایتالیا باشد، باور کردن سایر اتفاقات دور از ذهن فیلم نیز آسانتر میشود.
داستان حول محور دختربچهای هفت ساله به نام آرابلا (با بازی درخشان و صمیمی لوکرتسیا گوگلیلمینو) میچرخد؛ تنها فرزند یک نویسنده پرمدعا به نام اورسته دی. در حالی که پدر درگیر مراسمهای خستهکننده است، آرابلا تنها یک خواسته دارد: رفتن به رستوران فستفودی به نام «تاکو کینگ». وقتی پدر سرانجام برای رسیدن به کمی آرامش او را به آنجا میفرستد، مسیر داستان تغییر میکند.
در پارکینگ رستوران، زنی بیست و چند ساله و آشفته به نام هالی (با بازی بندتا پورکارولی، بازیگر فیلم قبلی کاوالی یعنی «آماندا») آرابلا را میبیند. هالی که در کودکی به او گفته شده بود بالرینی بزرگ خواهد شد، حالا در یک پیست یخ مخروبه کار میکند و از پتانسیلهای هدررفته زندگیاش خشمگین است. او با دیدن آرابلا که برای جلب توجه لنگ میزند (دقیقاً همان کاری که خودش در کودکی میکرد)، به این توهم میرسد که این دختربچه، نسخه کوچکتر خودش است. آرابلا نیز با دیدن برچسب اسم هالی، ادعا میکند که نام او هم هالی است و به این توهم دامن میزند.
آرابلا کسی را میخواهد که او را جدی بگیرد و هالی به دنبال فرصتی دوباره برای زندگی است. بنابراین، فرار کردن با هم به تنها راهحل منطقی تبدیل میشود. لحن خشک و طنز بیروح این فیلم، شباهتهایی به آثاری چون «ناپلئون دینامیت» یا فیلم تحسینشده «فریمونت» (به نویسندگی مشترک کاوالی و بابک جلالی که در اینجا نیز به عنوان تدوینگر حضور دارد) دارد، اما ریتم آن بیشتر تداعیکننده آثار کلاسیک ایتالیایی مانند «سبقت» است.
سفر پرماجرای آنها پر از اتفاقات عجیب و غریب است؛ از حضور سرزده در مراسمهای عروسی برای پیدا کردن حس تعلق، تا اقامت در متل با نامهای مستعار. با اینکه فیلم در لحظاتی که به شخصیتهای فرعی (مانند پلیس دلسوز یا پدر آرابلا) میپردازد کمی افت میکند، اما بازیهای قوی و سرزنده پورکارولی و گوگلیلمینو مانع از یکنواختی آن میشود و موسیقی متن جذاب نیز حال و هوای خاصی به فیلم میبخشد.
در نهایت، «ربودن آرابلا» داستانی تلخ و شیرین درباره ترس از مسیرهای نرفته است. هالی با تمام خودشیفتگیِ تلخش، از روی دلسوزی نمیخواهد این دختربچه به «نسخه اشتباهی» از خودش تبدیل شود. فیلم با وجود تمام گرههای داستانی و چیزهایی که شاید با عقل جور درنیایند، به مقصدی رضایتبخش میرسد و ثابت میکند که گاهی اوقات، دقیقاً همین تناقضات هستند که داستانهای ما را ارزش تعریف کردن میبخشند.







